اردیبهشت ۱۴۰۵ را شاید بتوان «ماه تناقضهای آشکار» نامید: ماهی که در آن، شکاف میان «وعدههای فناوری» و «واقعیتهای اجتماعی» به اوج خود رسید. در حالی که غولهای فناوری آمریکایی همچنان روایت «آیندهای بهتر با هوش مصنوعی» را ترویج میکنند، واقعیتهای میدانی از گسترش کمپینهای دروغپراکنی علیه انرژیهای پاک، لقب گرفتن فناوری بزرگ بهعنوان «استعمارگر نوین»، هشدار تحلیلگران درباره ظهور یک «مدل پسا-دموکراتیک»، اعتراف سیاستگذاران آمریکایی به عقبماندگی در برابر تهدیدات هوش مصنوعی، و عقبنشینی کشورهای نوردیک از فناوری آموزشی به نفع کتاب و قلم حکایت دارد. این پنج رویداد، مجموعاً تصویری از یک «بحران بلوغ» در رابطهٔ جوامع غربی با فناوری ترسیم میکنند: بحرانی که در آن، اعتماد به «راهحلهای فناورانه» به سرعت در حال فرسایش است.
۱. گسترش کمپینهای دروغپراکنی علیه انرژیهای تجدیدپذیر
در ۳ مه ۲۰۲۶ (۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵)، گزارش مشترکی از آژانس امنیت سایبری اتحادیه اروپا (ENISA) و دانشگاه اوپسالا نشان داد که کمپینهای سازمانیافتهٔ دروغپراکنی علیه انرژیهای تجدیدپذیر در شبکههای اجتماعی اروپا به شدت در حال افزایش است. این کمپینها با ادعاهای شبهعلمی مانند «سرطانزا بودن امواج فروصوت توربینهای بادی»، «عقیمسازی خاک توسط پنلهای خورشیدی»، و «کشتار جمعی پرندگان توسط مزارع بادی»، پروژههای انرژی پاک در کشورهای حوزهٔ نوردیک (نروژ، سوئد، دانمارک و فنلاند) را هدف گرفتهاند.
بر اساس این گزارش، منشأ بسیاری از این ادعاهای دروغین، وبسایتها و کانالهای شبهعلم رایج در آمریکاست که سپس توسط رباتهای هوش مصنوعی به زبانهای اروپایی ترجمه و در پلتفرمهای محلی (بهویژه فیسبوک و تیکتاک) بازنشر میشوند. نتیجهٔ عملی این کمپینها، توقف یا به تعویق افتادن حداقل ۱۲ پروژهٔ بزرگ مزرعهٔ بادی در سوئد و نروژ در شش ماه اخیر بوده است، زیرا اعتراضات محلی با استناد به همین ادعاهای دروغین، مجوزهای ساخت را به چالش کشیدهاند.
این پدیده، یک تناقض تلخ را آشکار میکند: در حالی که مراکز دادهٔ هوش مصنوعی — که عمدتاً در اختیار شرکتهای آمریکایی هستند — مصرف برق را به طور تصاعدی افزایش میدهند و فشار بر شبکههای برق اروپا را تشدید میکنند، همان ابزارهای دیجیتال (شبکههای اجتماعی و رباتهای هوش مصنوعی) برای تضعیف پروژههای انرژی پاکی به کار میروند که میتوانند این کمبود برق را جبران کنند. بهگفتهٔ یکی از محققان این گزارش: «ما با یک حلقهٔ مخرب روبرو هستیم: هوش مصنوعی برق میخواهد، اما از ابزارهایش برای جلوگیری از تولید برق پاک استفاده میکند.»
۲. فناوری بزرگ، «استعمارگر نوین» لقب گرفت
در ۱۰ مه ۲۰۲۶ (۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵)، شبکهٔ الجزیره در یک تحلیل بلند با عنوان «استعمارگران نامرئی: چگونه فناوری بزرگ نظم نوین جهانی را میسازد»، این پرسش را مطرح کرد که آیا شرکتهای فناوری آمریکایی در حال تبدیل شدن به «مراکز قدرت نامرئی جدید» هستند که با کنترل دادهها و الگوریتمها، نابرابریهای دوران استعمار را در جهان دیجیتال بازتولید میکنند.
این تحلیل، که بازتاب گستردهای در رسانههای جهان (بهویژه در آفریقا، آسیای جنوبی و آمریکای لاتین) یافت، سه استدلال اصلی را مطرح میکند: نخست، «استخراج داده» (Data Extraction) به مثابهٔ نسخهٔ دیجیتال استخراج منابع طبیعی در دوران استعمار. همانطور که قدرتهای استعماری، طلا، الماس و نفت را از مستعمرات خارج میکردند، فناوری بزرگ اکنون دادههای شهروندان کشورهای در حال توسعه را — که مادهٔ خام آموزش مدلهای هوش مصنوعی است — استخراج میکند، بیآنکه سهم عادلانهای از ارزش ایجادشده به آن کشورها بازگردد. دوم، «وابستگی زیرساختی» (Infrastructure Dependency) که در آن کشورهای در حال توسعه به زیرساختهای ابری، APIها و مدلهای آمریکایی وابسته میشوند، درست همانطور که در دوران استعمار به راهآهن، بنادر و کشتیهای استعمارگر وابسته بودند. و سوم، «تحمیل ارزشها و استانداردها» از طریق الگوریتمهایی که بر اساس دادهها و سوگیریهای غربی آموزش دیدهاند و سپس بهعنوان «استاندارد جهانی» به سایر نقاط جهان صادر میشوند.
این تحلیل، چارچوب جدیدی برای نقد فناوری بزرگ ارائه میدهد که فراتر از مباحث معمول «حریم خصوصی» و «انحصار» میرود و پرسشی بنیادین مطرح میکند: آیا «جهانیشدن دیجیتال» صرفاً نقاب جدیدی بر چهرهٔ کهن «استعمار» است؟
۳. زنگ خطر برای دموکراسی از سوی میلیاردرهای فناوری
در ۱۵ مه ۲۰۲۶ (۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵)، اندیشکدهٔ «مؤسسه مطالعات دموکراسی و فناوری» (IDST) در نیویورک گزارشی منتشر کرد که هشدار میدهد میلیاردرهای فناوری در آمریکا با ادغام سه عنصر «سرمایهٔ بیپایان»، «ایدئولوژی لیبرترین» و «فناوریهای نفوذ»، یک «مدل پسا-دموکراتیک» (Post-Democratic Model) را پیش میبرند که مستقیماً بر عملکردهای حیاتی دولتها تأثیر میگذارد.
این گزارش سه سازوکار اصلی این نفوذ را تشریح میکند: نخست، «تصاحب زیرساختهای حیاتی» (Critical Infrastructure Capture) که در آن میلیاردرهای فناوری از طریق مالکیت یا کنترل مراکز داده، شبکههای ماهوارهای (مانند استارلینک)، پلتفرمهای ارتباطی و سیستمهای پرداخت، عملاً بخشهایی از زیرساختهای ملی را که پیشتر در اختیار دولتها بود، در دست میگیرند. دوم، «شکلدهی به افکار عمومی» از طریق الگوریتمهای پلتفرمهای اجتماعی که میتوانند برای تقویت برخی دیدگاهها و تضعیف برخی دیگر تنظیم شوند، بیآنکه شفافیتی دربارهٔ نحوهٔ این تنظیم وجود داشته باشد. و سوم، «ایجاد سیستمهای موازی حکمرانی» از طریق ساخت شهرهای هوشمند خصوصی، پلتفرمهای حل اختلاف الگوریتمی، و حتی ارزهای دیجیتال که میتوانند حاکمیت دولتهای ملی را دور بزنند.
هشدار اصلی این گزارش آن است که «ما در حال گذار از دموکراسی نمایندگی به “فئودالیسم دیجیتال” (Digital Feudalism) هستیم، جایی که چند ارباب فناوری، مالک زیرساختهایی هستند که زندگی دیجیتال و فیزیکی شهروندان به آن وابسته است. در این نظام، شهروندان نه “رأیدهنده”، که “کاربر” محسوب میشوند و حقوق آنها نه توسط قانون اساسی، که توسط “شرایط خدمات” (Terms of Service) تعیین میشود.»
۴. هشدار ۹۰ درصد از سیاستگذاران آمریکایی: دولتها عقبماندهاند
در ۲۲ مه ۲۰۲۶ (۱ خرداد ۱۴۰۵)، نتایج یک نظرسنجی جدید از مرکز «پژوهشهای حکمرانی هوش مصنوعی» (AI Governance Research Center) دانشگاه جرجتاون منتشر شد که شکاف عمیق میان «نگرانی سیاستگذاران» و «عملکرد قانونگذاری» را آشکار میکند. بر اساس این نظرسنجی که از ۴۲۰ قانونگذار، مشاور ارشد و مقام اجرایی در واشنگتن انجام شده است:
- ۹۲٪ از سیاستگذاران آمریکایی معتقدند قانونگذاری برای هوش مصنوعی باید افزایش یابد.
- ۴۰٪ هوش مصنوعی را «تهدیدی وجودی برای بشریت» (Existential Threat) میدانند.
- اما ۷۸٪ اذعان دارند که «دولتها در این زمینه عقبماندهاند» و «شکاف میان سرعت فناوری و سرعت قانونگذاری در حال افزایش است.»
- ۶۵٪ معتقدند «لابیگری صنعت فناوری» مانع اصلی تصویب قوانین مؤثر است.
این نظرسنجی، یک «پارادوکس فلجکننده» (Paralyzing Paradox) را نشان میدهد: سیاستگذاران از خطر آگاهند، خواهان اقدامند، اما خود اعتراف میکنند که قادر به اقدام نیستند. دلایل این فلجشدگی، ترکیبی از پیچیدگی فنی موضوع (که بسیاری از قانونگذاران را وابسته به مشاوران صنعت میکند)، شکافهای حزبی، و نفوذ مالی غولهای فناوری است. نتیجه، وضعیتی است که تحلیلگران آن را «بنبست آگاهانه» (Informed Gridlock) مینامند: سیستمی که میداند چه باید بکند، اما نمیتواند انجامش دهد.
۵. بازگشت به کتاب و قلم: عقبنشینی از فناوری آموزشی
در حرکتی که شاید نمادینترین نشانهٔ «واکنش علیه فناوری» باشد، چندین کشور اروپایی در اردیبهشت ۱۴۰۵ سیاستهای «بازگشت به آموزش سنتی» را اعلام کردند. انگلستان در ۱۸ مه ۲۰۲۶ قانون «منع استفاده از تلفن همراه در مدارس» را تصویب کرد که بر اساس آن، همراه داشتن تلفن هوشمند در تمامی مدارس ابتدایی و متوسطه (تا سن ۱۶ سالگی) ممنوع است و دانشآموزان باید دستگاههای خود را در بدو ورود تحویل دهند.
همزمان، کشورهای نوردیک (نروژ و سوئد) در ۲۵ مه ۲۰۲۶ اعلام کردند که استفاده از آیپد و تبلت در مدارس ابتدایی را به نفع کتابهای چاپی، دستخط و آموزش مبتنی بر کاغذ کنار میگذارند. وزیر آموزش سوئد در بیانیهای گفت: «ما یک نسل را قربانی یک آزمایش فناورانهٔ نسنجیده کردیم. نمرات خواندن و نوشتن در حال سقوط است، تمرکز دانشآموزان کاهش یافته، و شواهد نشان میدهد که یادگیری روی کاغذ، عمیقتر از یادگیری روی صفحهٔ نمایش است. ما اشتباه کردیم و اکنون در حال تصحیح آن هستیم.»
این عقبنشینی، نتیجهٔ مستقیم افت نمرات در آزمونهای بینالمللی (PIRLS و PISA) و نگرانی فزاینده از تأثیرات منفی فناوری آموزشی بر سلامت روان، تمرکز و مهارتهای شناختی دانشآموزان است. این اقدامات، پرسشی عمیقتر را مطرح میکنند: اگر کشورهای ثروتمند و پیشرفته — که خود مهد فناوری آموزشی بودهاند — اکنون از آن عقبنشینی میکنند، تکلیف کشورهای در حال توسعه که با وعدهٔ «جهش آموزشی با فناوری» به این مسیر کشیده شدهاند، چه خواهد شد؟
۶. جمعبندی: اردیبهشت ۱۴۰۵، ماه از دست رفتن ایمان
اردیبهشت ۱۴۰۵ را باید ماه «از دست رفتن ایمان» نامید: ایمان به فناوری بهعنوان نیرویی خیرخواه، ایمان به توانایی دموکراسیها برای مهار غولهای فناوری، و ایمان به اینکه «پیشرفت فناورانه» لزوماً با «پیشرفت انسانی» همراه است.
گسترش کمپینهای دروغپراکنی علیه انرژیهای پاک نشان میدهد که همان ابزارهای دیجیتال میتوانند برای تضعیف راهحلهای بحرانهای جهانی (مانند تغییرات اقلیمی) به کار روند. لقب «استعمارگر نوین» برای فناوری بزرگ، چارچوب جدیدی برای درک نابرابریهای جهانی در عصر دیجیتال ارائه میدهد. هشدار تحلیلگران دربارهٔ «مدل پسا-دموکراتیک» نشان میدهد که تهدید فناوری برای دموکراسی، نه صرفاً از طریق «اخبار جعلی»، که از طریق «تصاحب زیرساختهای حیاتی» و «ایجاد سیستمهای موازی حکمرانی» نیز اعمال میشود. اعتراف ۹۲٪ از سیاستگذاران آمریکایی به ضرورت قانونگذاری و همزمان ناتوانی از انجام آن، تصویری از یک دموکراسی در «بنبست» ترسیم میکند. و بازگشت کشورهای نوردیک به کتاب و قلم، شاید نمادینترین اعتراف به «شکست وعدههای فناوری آموزشی» باشد.
در مجموع، اردیبهشت ۱۴۰۵ این پرسش را با فوریت تازهای مطرح میکند: آیا جوامع غربی در حال تجربهٔ یک «چرخش تمدنی» علیه فناوری هستند؟ چرخشی که در آن، فناوری دیگر نه بهعنوان «راهحل»، که بهعنوان «بخشی از مسئله» دیده میشود؟ و اگر چنین باشد، پیامدهای این چرخش برای صنعت هوش مصنوعی — که حیاتش به اعتماد عمومی و حمایت سیاسی وابسته است — چه خواهد بود؟


۱۳ پاسخ به “اردیبهشت ۱۴۰۵ (می ۲۰۲۶): ماه تناقضهای بزرگ، از استعمار دیجیتال تا بازگشت به کتاب و قلم”
مفید و کاربردی 👌
پشمام چقدر خوب بود
مفید و کاربردی 👌
خوب بود
پشمام چقدر خوب بود
پشمام چقدر خوب بود
خیلی خفن بود
بدک نبود در کل
دمت گرم ستون
خیلی خفن بود
مفید و کاربردی 👌
دقیقا همینطوره
مفید و کاربردی 👌